شخصي ران گوسفندي به خانه برد و به زنش داد تا طعامي بسازد. شب مرد به خانه آمد و منتظر شام شد، اما زن گفت: گربه ران گوشت را برد. مرد که مي دانست گربه نمي تواند راني به آن سنگيني را بدزدد، برخاست و تبرش را در چمدان گذاشت و در آن را بست. زن گفت: چرا چنين مي کني؟ گفت: تا گربه آن را نبرد. زن گفت: گربه تبر را مي خواهد چه کند؟ گفت: براي تکه تکه کردن ران گوشت!!!!!!

 

 

امام آمد...

دیو چوبیرون رود فرشته درآید...

اهدای خون مدیرکل ثبت احوال استان      

 

مدیرکل ثبت احوال استان خراسان جنوبی باحضوردرمرکزاهدای خون قائم(عج)بیرجندخون اهدانمود.پورحسین که ازاهداکنندگان مستمر درپایگاه بیرجندمیباشداهدای خون رابرای خودش امری واجب می داند ومی گوید:اهدای خون ارزش بالایی داردوهراهداکننده خون میتواندنجاتبخش جان بیماری باشد.لازم به ذکراست مدیروکارکنان ثبت احوال استان سالی دویاسه بارجهت اهدای خون به انتقال خون استان مراجعه می کنند.

 

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:

نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.

کشیش گفت:

بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.

خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.
اما در مورد من چی؟…

من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟

می دانی جواب گاو چه بود؟

جوابش این بود:

شاید علتش این باشد که "هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم.

 

دعاکن گندمت آردشود!

زاهدي کيسه اي گندم نزد آسيابان برد. آسيابان گندم او را در کنار ساير کيسه ها گذاشت تا به نوبت آرد کند.

زاهد گفت: «اگر گندم مرا زودتر آرد نکني دعا مي کنم خرت سنگ بشود».

آسيابان گفت: «تو که چنين مستجاب الدعوه هستي دعا کن گندمت آرد بشود

اربعین واهدای خون      

 

مردم شهربیرجنددرشب وروزاربعین حسینی باکاروان اسراهمراه شدندودرکنارعزاداری برای سروروسالارشهیدان خون خودشان رااهدانمودند.درشب اربعین بااستقراراتوبوس خونگیری پایگاه انتقال خون درمحل برگزاری مراسم عزاداری انجمن منتظران مهدی(عج)بیرجند جوانان پرشوراین انجمن خون خودشان را اهدانمودندوهمچنین درصبح روزاربعین هم بااستقرار اکیپ سیاردرروستای امیرآبادبیرجندمردم عزاداراین روستابااهدای خون خود،به یاری بیماران شتافتند.

 

اگر قبلا هم این متن را خوانده اید، پیشنهاد میکنم دوباره بخوانید و برای دوستانتان هم بفرستید، سپس آن را جایی در میل باکس تان نگهداری کنید که بتوانید هر چند روز یکبار دوباره و دوباره بخوانید، انرژی مثبت فوق العاده ای وارد ذهنتان میشود  

سلامتی:
 
1- آب فراوان بنوشید.
2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید..
3- بیشتر از سبزیجات استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.
4- بااین 3 تا E زندگی کنید:
 Energy   
Enthusiasm         (شورواشتیاق)
Empathy             (دلسوزی و همدلی).
 
5- از ورزش کمک بگیرید.
6- بیشتر بازی کنید.
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7 ساعت بخوابید.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.
 
شخصیت:
11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.
12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
14- خیلی خود را جدی نگیرید.
15- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.
16- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
17- گذشته را فراموش کنید.. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.
18- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
19- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید...
20- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
21- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.
22- بیشتر بخندید و لبخند بزنید..
23- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد. 
 
جامعه:
24- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
25- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
26- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
27- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
28- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
29- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.
30- زمان بیماری ،شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.
 
زندگی:
31- کارهای مثبت انجام دهید.
32- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
33- عشق درمان‌گر هر چیزی است.
34- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
35- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
36- مطمئن باشید که بهترین هم می‌آید.
37- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از هستي تان شاكر باشيد.
38- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.
 
آخرین اما نه کم‌اهمیت‌ترین:
39- لطفا این موارد را به هر کسی که می شناسید، بفرستید.
                                               
کمک کنیم تا پیام های مثبت همیشه در جهان جاری بماند و بازتاب آن را در زندگیتان ببینيد

عروس خودپسند!
مادرشوهری بود که عروسي خودپسند داشت. روزي مي خواست نحوه پختن پلو را به او بياموزد. ديگي حاضر کرد و گفت: ابتدا آب را در ديگ مي جوشاني. عروس گفت: اين را مي دانستم.

گفت: سپس برنج را در آن مي ريزي. عروس گفت: اين را هم مي دانستم.

گفت: سپس برنج را در آب مي جوشاني تا دانه هاي آن ترد شود، گفت: اين را هم مي دانستم.

گفت: سپس آن را در صافي مي ريزي و ديگ را دوباره بر آتش مي نهي و روغن در ته آن مي ريزي و نان بر روغن مي گذاري و سپس برنج را در ديگ مي ريزي. گفت: اين را هم مي دانستم.

مادر شوهر که ديد عروسش چقدر خودپسند است، گفت: سپس خشتي بر در ديگ مي گذاري. گفت: اين را هم مي دانستم.

بعد از رفتن مادر شوهر عروس همان طور که آموخته بود پلو را تهيه کرد و خشتي بر سر ديگ گذاشت.

پس از چند دقيقه خشت از بخار ديگ خيس شد و در ديگ افتاد. عروس چون اين صحنه را ديد هاج و واج ماند و متوجه خودپسندي خود شد.

ظهر چون شوهرش به منزل برگشت گفت: ناهار چه داريم، گفت:
«خشت پلو».

 

 
   
   

 

 

گزارش: ماندانا ملاعلی

لبهایش از کمبود خون سفید شده است و بدنش سرد است.نا ندارد سرش را بلند کند و تنها چیزی که می تواند به آن فکر کند خون است.خون! خونی متفاوت،خونی که ضعیفش کرده است و خونی که به او زندگی خواهد بخشید.

مژده بعد از تزریق مکرر بیش از 30 کیسه خون اکنون دیگر حتی گروه خونی خودش را هم تحمل نمی کند و این وضعیت او را در یک قدمی مرگ قرار داده است.هموگلوبین زیر 5/3 یعنی همین.

در عمق سرگیجه فرو می رود و اغما او را در می رباید.زندگی پیش چشمش مرور می شود وصحنه تصادف مثل کابوسی در ذهن او تکرار می شود.کابوسی واقعی، تصادفی که کودک شیر خوارش را از او ربود و خودش را چون ظرفی شکسته باقی گذاشت. یک خانواده ساده یک زندگی سالم آرزویی است که این روزها برای او دست نیافتنی به نظر می رسد.مژده دو سال است که در پی سلامتی اش پی در پی زیر عمل جراحی رفته و در گردنش پلاتین ثابت کار گذاشته اند و یک پایش را هفت بار عمل کرده و پای دیگرش که به کمک پلاتین استوار است اکنون برای او دردسری بزرگ ایجاد کرده است.عفونت!

به بهانه این عفونت است که عمل جراحی دیگری و تزریق خون دیگری برای او تجویز می شود و حالا در بدنش آنقدر آنتی بادی ساخته شده است که حتی گروه خونی خودش نیز مثل سمی در بدنش با سلامتی او به جدال بر می خیزد.

شاید اواز خون و آنتی بادی چیزی ندانی ولی وقتی نمونه خونش به آزمایشگاه سرولوژی سازمان انتقال خون می رسد وخامت وضعیت معلوم می شود.

این را مصطفی مقدم می گوید که مسوول این آزمایشگاه است.وی می گوید : وخامت وضعیت این زن بدین شرح است :  4 اهدا کننده در 75 میلیون جمعیت مردم ایران!

البته این نتیجه را وقتی به دست آوردیم که با ساعتها آزمایش دقیق، آنتی بادی ها و گروههای خونی وی را شناسایی کردیم.

خون نایاب

خون مایع حیات است و هر کسی با اهدای آن جان چند نفر را نجات می دهد اما اگر یک روز بفهمید فقط چند نفر در کشور هم خون شما هستند و زندگی شما به چند کیسه ازهمین خون نایاب  بستگی دارد چه حالی پیدا می کنید ؟

وقتی مژده 33 ساله با واکنش های شدید به خون به سازمان انتقال خون معرفی شد و نمونه خون و آزمایشهای او برای آزمایشگاه سرولوژی سازمان ارسال شد امید زیادی به زنده ماندن او نبود و داشت با آخرین قوا با مرگ دست و پنجه نرم می کرد.

هموگلوبین او کمتر از 3.5 بود و وقتی در آزمایشگاه سرولوژی به  سرعت نمونه خون وی را آزمایش کردند متوجه شدند چندین آنتی بادی در خون وی موجود است و هنوز بدنش دارد آنتی بادی تولید می کند.

جستجوی زندگی

روز شنبه بود که نمونه خون مژده فردی پور به دست همکاران آزمایشگاه سرولوژی رسید.به سرعت یک گروه مشغول آزمایشهای لازم وشناسایی آنتی بادی ها و گروههای خونی شدند و بعد از مشخص شدن آنتی بادی ها، در بانک موجود سرچ شد تا گروههای خونی ایشان با نمونه های موجود تطابق داده شود. پس از بررسی دو نمونه در بانک خون یافت شد. مورد اول اهدا کننده ای بود که اتفاقا یک ماه پیش خون اهدا کرده بود. از آنجا که با فاصله زمانی یک ماه در وضعیت عادی نمی توان خون اهدا کرد همکاران سازمان انتقال خون سعی کردند تا نمونه خون اهدا کننده را در صورت موجود بودن به خانم بیمار بدهند.ضمن اینکه فراخوان شد تا اهدا کننده یاد شده بار دیگر خون خود را اهدا کند.

خون اهدایی وی نیز در بیمارستان هدایت یافت شد که به صورت اورژانسی به بیمارستان شفا یحیاییان انتقال یافت.

اهدا کننده دیگری که خون او با مژده فردی پور تطابق داشت خانمی بود که دو هفته پیش خون اهدا کرده بود.تماسهای مکرر برای ارتباط با او بی نتیجه ماند

اما چند روز بعد نمونه خون اهدا کننده جدیدی نیز با خون فردی پور تطابق کرد که کیسه خون اهدایی وی را نیز پس از رد گیری در مرکز طبی کودکان پیدا کردیم و نزد بیمار برای تزریق فرستادیم. امیدواریم حال این بیمار رو به بهبود رود.تلاش همچنان برای یافتن اهدا کنندگان جدید ادامه دارد.

خون زیر پوست زندگی

دوباره شبکه زندگی به تکاپو افتاد و از بندر عباس تا تهران ذره ذره قطرات زندگی بخش خون را گرد آورد تا چهره رنگ پریده مژده جان بگیرد و خون زیر پوستش بدود.

تا کنون دو اهدا کننده دیگر برای مژده پیدا شده اند و در مجموع 5 کیسه خون برای وی به بیمارستان شفا یحیاییان ارسال شده است و وضع او رو به بهبود است.

روز گذشته در تماسی که با خواهر وی داشتیم حال او مساعدتر اعلام شد. هم اکنون پزشک معالج وی با درمانهای دارویی سعی دارد هموگلوبین وی را به حد اقل 5/7 برساند تا بتواند او را ترخیص کند. او ترجیح می دهد تا جایی که ممکن است با دارو این کمبود را جبران کند و خون بیشتری به وی تزریق نکند.

همه ما امیدواریم و دعا می کنیم هرچه سریعتر حال این خانم بهبود یابد و به زندگی عادی خود برگردد.